بعد ی ماه رفتیم خونه خودمون
سلام دوستای یسنا جونم
من یه ماهه خونه بابام خراب شدم و اصلا نمیرم خونه خودم
بعد یه ماه رفتم خونه خودم، من فعلا با مادر شوهرم زندگی میکنم تا زمانی که خونه خودم ساخته بشه و اگه مشکلی پیش نیاد و خدا بخاد تا آخر سال 93 خونم تموم میشه
بعد یه ماه رفتن پیش مادر شوهر چ حالی میده هاااااااا
مادر شوهرم خیلی دلش واسم و دخترش تنگ شده بود
راستی میدونم تاحالا نگفتم که مادر شوهرم یه اسم دیگه واس دخترم انتخاب کرده (فاطمه)
فاطمه اسم یکی از دخترای مادر شوهرمه که خیلی کوچیک بوده فوت کرده
خلاصه وقتی رفتیم اونجا مادر شوهرم و برادر شوهرم اصلا یسنا رو دست من ندادن
یسنا هم خوش ب حالش شد و همش بغلش میکردن
اینم عکس هایی که سه روز اونجا بودیم و از دخترم انداختم
عصر همون روز

وقتی از آینه خودشو نگاه میکنه کلی ذوق میکنه
وای تو عکس زیاد خوب نیوفتاده چون کلی ورجه وورجه میکنه

سلام میده دخترم

وقتی زیادی رو شکم میخوابونم قهر میکنه و گریه میکنه

دالللللللییییییییی

حوصلش سر رفته داره انگشت میخوره

وقتی پستونکو میدم دستش همیشه برعکس میذاره دهنش و چون چیزی تو دهنش حس نمیکنه ناراحت میشه

وقتی پوشکشو عوض میکنم انگشت پاشو میکنه تو دهنش

ببعی های عموی یسنا


بعد ی ماه رفتیم خونه خودمون 

