یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

عشقم یسنا

پیشرفت پیشرفت

1393/4/9 17:28
نویسنده : مامان یاسنا
367 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ب همگی

نماز روزه هاتون قبول

من همه پیش رفت های دخترمو جمع کردم میخوام همرو باهم بگم

1- وقتی میگی دست دست دست میزنهههههههههههههههههه

2- هر جا باشم و هر جا صدامو بشنوه گریه میکنه یعنی من مامانمو میخوااااااااااااااااممممممممممممممم وابستگی شدیدی بهم پیدا کرده

3- هر وقت گشنش میشه بغلم میگیرمش از یغم آویزون میشه یعنی گشنمه مامان

4- اولین حرفی ک زد گفت بابا این بابا ب زبون ما یعنی پدر بزرگ (پدر من) پدرم از خوشحالی یه هدیه کوچیک واس دخترم گرفت

حالا وقتی اولین چیزی ک گفت پدر من بود شوهرمو باید میدیدید ک چ حالی داشت

میگفت بگو دَدَ یعنی پدر

5- چند روز بعد گفتن بابا دخترم گفت دَدَ حالا شوهرمو باید میدیدید ک چ حالی داشت

خوشحال، یعنی از خوشحالی فقط بال دز نیوورد

اینم یادم رفته بود بگم ک الان نزدیک 2 ماهه ک بدون کمک میشینه و کاملا مسلط شده ب نشستن

اصلا چهار دستو پا هم رفتنو دوست نداره

وقتی ب شکم رو زمین میخوابونمش دادش میره هوا

6- با کمک پوشتی و مبل وامیسته شیطونم

7- وقتی کنارم خوابیده باشه و منو نگاه کنه بهش میگم قوجاق قوجاق(بیا بغلم) سریع دستاشو باز میکنه و بغلم میکنه ولی از این بغل کردن سو استفاده میکنه چون یا از موهام میکشه یا از گوشم

8- به زوووووووووووووووووووور یه سلامی هم میه

خدایا ب خاطر هدیت هزار بار شکرت

پسندها (1)

نظرات (4)

خاله گندم
12 تیر 93 13:12
فدا جیک جیکوی خودم بشم ولی فک کنم بعد از مو کشیدن و گوش کشیدن حالا نوبت پیشرفت مهمتریه اونم گاز گرفتنه
شاهرخ
13 تیر 93 18:10
مامان بردیا شیطون
16 تیر 93 14:28
جووووووووووووووووووووونم.... بلا شدی ......عاشقتم وروجک خاله.... ماشالا
مامان بردیا شیطون
16 تیر 93 14:28
کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم آن کوچه است ... چونکه در اندیشه ام اینگونه ای ... حتم دارم از بچه های آن کوچه ای ..
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشقم یسنا می باشد