یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

عشقم یسنا

دختر نازم

1392/9/1 15:26
نویسنده : مامان یاسنا
336 بازدید
اشتراک گذاری

چرا نمی گشد مرا خدای چشم های تو

میان آب و آتشم برای چشم های تو

قسم به ساحت غزل دقیقه ای هزار بار

دلم عجیب میکند هوای چشم های تو

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آینه

شبانه حرف میزند به جای چشم های تو

از آن شبی که دیدمت

نشسته ام به پای دل به پای چشم های تو

سکوت گاه گاه تو مرا شکنجه میدهد

خدا کند که بشنوم صدای چشم های تو

اگر چ شرم میکنم بگویمت که شاعرم

ولی تمام این غزل فدایی چشم های تو

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

parisa
1 آذر 92 15:57
چقدرنازه
مامانی
1 آذر 92 17:10
به خدا توکل کن، ایشالا همه چیز اونجوری که میخوای پیش بره عزیزم. راستی من لینکت میکنمو خوشحال میشم توم بلاگ پسملمو لینک کنی
مامانی غزل جوون
1 آذر 92 18:40
شما هم با افتخار لینک شدی عزیزم
ستاره
2 آذر 92 9:26
مامانی کوچولو ی ناز سلامت باشی جیگر
شاهرخ
2 آذر 92 12:45
لالا لالا لالايي چه چشم نازي داري لالا لالا لالايي تو قلبم خونه داري لالا لالا لالايي عزيز قصه هامي لالا لالا لالايي امون از بي قراري لالا لالا لالايي يه راز كهنه داري لالا لالا لالايي تو چشات پر خوابه لالا لالا لالايي دلم پر از تب و تابه
شاهرخ
2 آذر 92 12:47
اتل متل یه مورچه قدم می زد توکوجه مورچه پا شکسته راه نمی ره نشسته با برگی پاشو بسته ياسنا پيشش نشسته نمی تونه کار کنه دونه هارو بار کنه تو لونه انبار کنه مورچه جونم تو ماهی عیب نداره سیاهی خوب بشه پات الهی
parisa
2 آذر 92 18:33
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت:سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت پیش کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛ که سرما سخت سوزان است نفس کز گرمگاه سینه می آید برون،ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس که این است پس چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سرد است .... آی....! دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی،در بگشای! منم من میهمان هر شبت لولی وَش مغموم منم من سنگ تیپا خورده رنجور منم دشنام پست آفرینش،نغمه ناجور نه از رومم،نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در،بگشای، دلتنگم حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد تگرگی نیست، مرگی نیست صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بی گه شد،سحر شد،بامداد آمد؟ فریبت می دهند،بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این،یادگار سیلی ِ سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان،مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نُه توی ِمرگ اندود،پنهان است حریفا!رو چراغ باده را بفروز،شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت: هوا دلگیر، درها بسته،سرها در گریبان،دست ها پنهان نفس ها ابر،دل ها خسته و غمگین درختان اسکلت های بلورآجین زمین دلمرده،سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است..
parisa
2 آذر 92 18:35
نوشتم خاطراتی را زدلداری به تنهایی جدا ماندم ز شب تاریکی و غربت به تنهایی زآن روی چو گل با گریه و شادی زجوهرهای اشک غم به دفترها به تنهایی دلم بر حال خود سوزد چرا پایان ندارد غم که همدم گشته است ما را غمش هردم به تنهای زتنهایی به جان آمد نفس گم گشت نمیرم تا ملاقاتی رسد یک شب چو مهتابم به تنهایی همه شب با خیالش اوج گیرم با پر و بالی که می سازم زمجنونی ز عشقبازی به تنهایی سماعم با دف تنبور یاران هیچ نگیرد شور مگر مطرب به عشق یار بنوازد مرا نایی به تنهایی از آن روزی که چشم بر او گشودم سیاوش گشته ام عاشق به دیداری به تنهایی..
شاهرخ
3 آذر 92 8:32
ياسنا جان فقط ميتونم اين روزا برات دعا كنم كه صحيح و سالم بدنيا بيايي قدر بابا و مامان مهربونتو بدون چند سال ديگه كه بزرگ شدي شايد اين كامنتارو ببيني و بخوني ولي اون روزا من ديگه شايد نباشم ولي اينو بدون يه شاهرخ توي اين دينا بود كه با اينكه هيچ وقت ترو نديد ولي دوستت داشت و هميشه برات دعا ميكرد از خدا ميخوام 2 تا فرشته مهربون كنارت هميشه باشن كه مواظبت باشن و تو هميشه براشون بخندي آمين.
مامان یاسنا
پاسخ
آمین
parisa
3 آذر 92 10:41
تو را خودم چشم زدم بس که نوشتمت میان شعرهایم ، بی آنکه “اسپند” بچرخانم میان واژه هایم
مامان بردیا شیطون
3 آذر 92 14:34
خیلی زیبا بود
مامان یاسنا
پاسخ
زیبایی از خودتونه
ستاره
4 آذر 92 7:54
دسـتانــت... کــه در دســت مـن بـاشـد، هـیـچ کــس مــرا دســت کــم نـمی گـیـرد
مامان یاسنا
پاسخ
خاله ستاره چرا هیچ وقت آدرستو واسم نمیذاری؟
شاهرخ
4 آذر 92 9:05
ياسنا جان تا چند روز ديگه چشمات بروي اين دنيا باز ميشه ايشالله براي تو و بابا و مامانت خوش قدم باشي و زندگي خوبي همراه با سعادت و تندرستي آغاز كني خوب تربيت بشي و افتخار پدر و مادرت بشي انشالله دعا ميكنم هميشه لبخند روي لبات باشه من از خدا برات هر چيزي خوبه ارزو ميكنم پيشاپيش تولدت مبارك عزيزكم
مامان بردیا شیطون
4 آذر 92 11:24
چقدر زیباست کسی را دوست بداریم... نه برای "نیاز".... نه از روی "اجبار".... و نه از روی "تنهایی"..... فقط برای اینکه .... "ارزش دوست داشتن را دارد".....
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشقم یسنا می باشد