پنج روزی که خونه مادر بزرگ بودم
وقتی حوصلش سر میرفت کلاهمو (آناق) میدادم دستش تا باهاش بازی کنه
چون کلاهم رنگش قرمز بود باهاش خوب بازی میکرد
(حتما بیشتر دوستان میگن کلاه یا آناق که اصطلاح ترکمنیه چیه؟!
آناق چیزیه که زنای ازذواج کردمون میذارن سرشون تا مشخص بشه که ازدواج کردن)

وقتی ببعیشو میذارم کنارش برمیگرده و گوششو میخوره

ترو خدا ببینید
بالش خودش کجاست؟
حالا سرش رو تشک کیه؟!
پتوشو ببین کجا انداخته شیطونم

دخترم با لباس نخیه راحتی خیلی راحت و آروم گرفته خوابیده
آخه اون روز هوا خیلی خیلی گرم شده بود


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پنج روزی که خونه مادر بزرگ بودم
